bookmark

معنی بزغه

بزغة

- [به زاء و غين معجمتين بوزن پنبه] آن چوبى كه شاخ درخت انگور را بر آن اندازند كه بزمين نرسد و [بضم باء] دهره باشد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص197)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]چوبى كه شاخۀ انگور را بر آن اندازند تا بزمين نرسد.
(
فرهنگ نفیسی
, ص595)
sourceLink

[مصدر][عربی‏]بزغ بزغا و بزغة [مرور نمائيد]بزغ.
(
فرهنگ نفیسی
, ص594)
sourceLink

آنچه شاخ برو افكنند.
(
فرهنگ قواس
, ص53)
sourceLink

بزغه

(اسم) چوبى كه شاخ انگور را بر بالاى آن اندازند تا به زمين نرسد. آنچه بر او شاخ درخت بيفكنند. چوبى كه زير تاك مو تكيه بدهند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص427)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.